شعر دوست
اگر از اشکها دریا بسازم ![]()
اگر از خنده ها رویا بسازم![]()
اگر اشکی زچشم من بریزد![]()
اگر خنده زلبهایم گریزد ![]()
تو را تنهای تنها دوست دارم![]()
........................
من یک بوسه کوچولو هستم می تونم ![]()
چند لحظه روی لپ شما استراحت کنم؟؟![]()
اگر عشق مادرت به تو باعث می شود که همواره او تو را در خانه حبس می
کرد تا نکند که از دست بروی![]()
تو هیچ گاه رشد نمی کردی هرچند که برای خود او رنجی بزرگ بود او به
من گفت : من شوقِ عشق را
به تو خواهم آموخت سنگ سیاه زمانی به مجسمه ای زیبا مبدل می شود
که ضرباتِ چکش ِ مجسمه![]()
ساز را تحمل کند و این گونه است که تو لایق عشق الهی خواهی شد
گفتم : هرچند که پذیرش این
عشق سخت است با این حال من با تمامِ وجود آن را می پذیرم و او گفت :
برایِ من شنیدنِ این که شن
ساحل نرم است کافی نیست می خواهم پاهای برهنه ام این نرمی را حس
کند معرفتی که قبل از آن
احساس نباشد برای ِ من بیهوده است و من از اینکه پروردگار یک عارف
تعریفِ زیبایی از عشق را به من
ارزانی داشت بسیار خوشحالم![]()
